مرتضى راوندى

474

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

يك قهرمان تاريخى نيست ؛ زيرا با اينكه دلاورى و شجاعت شخصى داشت و خود مردى شمشيرزن و نيزه‌افكن بود هرگز قصد تجاوز به ديگران در سر نپروراند و آن روز هم كه مجبور به جنگ با خارجى شد و با عثمانيان درافتاد ، تنها به فتح بصره اكتفا كرد و گرد زياده‌طلبى نگرديد . در اين صورت با معيارهايى كه به حق يا نحق در دست ماست ، چنين شخصى شايستهء عنوان قهرمان تاريخ نخواهد بود . اما اگر - بر خلاف تاريخ‌نويسان گذشته - مردم را به حساب بياوريم و براى اجتماع اهميتى قائل شويم ، و كسانى را كه . . . درگيرودارهاى پيچيده و مشكل اقتصادى و سياسى و اجتماعى ، با فداكارى تمام ، ملتى را رهبرى و سرپرستى كرده و حتى هستى خود را بر پاى آنان ريخته‌اند ، شايستهء تحسين بشماريم ، كريم خان ، يكى از شخصيتهاى ارزندهء تاريخ دويست سالهء اخير كشور ما و حتى قبل از آن است . . . در شرح حالش مىخوانيد كه چگونه در شمشيرزنى و نيزه‌افكنى و جسارت و نيروى بدنى در ميان افراد روزگار خود شاخص و شهره بود . ولى با اين حال ، در سراسر حيات ترجيح داده كه مردم ايران در كشتزارها و برنجزارها و باغها و كوه و دشت در پى زراعت و حشم‌دارى خويش بروند يا در كارگاههاى محقر به مشاغل پر زحمت قالىبافى و حرير و مخمل ، مشغول باشند تا اينكه در ركاب او فتح بغداد و قندهار كنند . او خود از عناوين و القاب مىگريخت و در عين سلطنت و قدرت از پذيرفتن عنوان « شاه » يا « سلطان » خوددارى كرد و به لقب وكيل الرعايا اكتفا نمود . در تاريخ ايران ، اين‌بار اول و شايد آخر است كه مردى با مقام و شغل سلطنت - مقام و شغلى كه به نيروى شمشير از دهان شير بلكه شيران گرفته است - از پذيرفتن عنوان « شاه » خوددارى مىكند و خود را وكيل الرعايا مىخواند ، در حالى كه پيش از وى هرگز اين « رعايا » به حساب نيامده بودند و هيچكس بدانان توجه نمىكرد ، مگر وقتى كه عمال ديوانى ، با شكنجه و زير ضربات تازيانه و چوب از آنان ماليات مىخواستند ، يا براى فرونشاندن شهوت و قدرت‌طلبى و شهرت‌جويى ، سلاطين آنان را به ميدان جنگ كشانده به دم شمشير دشمن مىسپردند . و به خاطر همين رعايا بود كه كريم خان پس از تسلط كامل بر اوضاع ، ترجيح داد كه از جنگ و سفر دست بردارد و در كشور خود بماند و حتىالامكان يك چهارطاقى براى پناه دادن فقرا يا يك كاروانسرا جهت تسهيل كار بازرگانان بسازد . او هرگز خود را قهر خدا نمىدانست كه بر سر ديگران بتازد و هست و نيست آنان را به باد فنا دهد و اموال آنان را ببرد و بر ناموس آنان دست تجاوز دراز كند ، بلكه خود را صاحب رسالتى از جانب پروردگار مىدانست كه رعاياى از هستى ساقط شدهء ايران را يارى كند ، تا كمر راست كنند و آنان را كه در حكومت سخت و ظالمانهء نادرى و هرج‌ومرج بيست سالهء بعد از وى ، ناتوان و درمانده شده بودند دوباره به زندگى و كار و كسب كشاورزى اميدوار سازد . . . » « 433 » كريم خان پس از سقوط آل بويه ( 1055 م . / 447 ه . ) نخستين ايرانيى بود كه در سراسر ايران حكومت مىكرد . در فاصلهء ميان سقوط آل بويه و ظهور كريم خان

--> ( 433 ) . همان ، ( مقدمه ) ، ص 3 به بعد ( به اختصار ) .